داستان جهان
داستان‌های شخصیانتشار به‌روزرسانی ۱ دقیقه مطالعههمیشه‌سبز

نامه‌هایی که مادربزرگ نفرستاد

نمونه: قوطی حلبی ته کمد، سی‌وچند نامه‌ی تمبرخورده، و هیچ‌کدام پست نشده.

کاور نمونه: نامه‌هایی که مادربزرگ نفرستاد

بعد از رفتن مادربزرگ، خانه‌اش را که خالی می‌کردیم، ته کمد یک قوطی حلبی شیرینی پیدا کردم. عکس رنگ‌پریده‌ی یک باغ هنوز روی درش بود. توی قوطی، به‌جای شیرینی، سی‌وچند نامه بود؛ همه با خط ریز و مرتب او، همه تمبرخورده، و هیچ‌کدام پست نشده.

نامه‌ها برای خواهرش بود که سال‌ها پیش به شهر دیگری رفته بود و دیگر هیچ‌وقت هم را ندیدند. بعضی فقط چند خط بودند: «امروز انارها رسید. جایت خالی.» بعضی چند صفحه، درباره‌ی عروسی‌ها، بیماری‌ها و قیمت نان.

آنچه گفته نشد#

در هیچ‌کدام از دعوایی که آن دو را از هم جدا کرده بود حرفی نبود. فقط زندگی بود، روزبه‌روز؛ انگار می‌خواست خواهرش چیزی را از دست ندهد، حتی اگر هرگز کلمه‌ای از آن را نخواند.

مادرم می‌گوید مادربزرگ آدم کم‌حرفی بود. شاید برای همین همه‌ی حرف‌هایش را نوشت و در قوطی نگه داشت. نامه‌ها را به ترتیب تاریخ چیدیم و آخرینشان را بلند خواندیم. یک جمله بود: «اگر روزی آمدی، در باز است.»

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی نیست. شما شروع کنید.

۰/۲٬۰۰۰
دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند. ایمیل شما هرگز نمایش داده نمی‌شود.