ترکیب بازیگران آینده منطقه چگونه خواهد شد؟
وقتی صندلی آمریکا خالی میشود

فهرست مطالب
- اصل داستانش؟
- چهار دروازه برای چهار قدرت
- ترکیه؛ کشوری که میخواهد هم در اتاق اروپا باشد و هم کلید اتاق خاورمیانه را در دست بگیرد
- اسرائیل؛ قدرتی که نمیخواهد عقب برود
- پاکستان؛ وقتی چین از دریای جنوبی به خلیج فارس نزدیکتر میشود
- عربستان؛ کشوری که دیگر نمیتواند فقط به یک بیمهنامه امنیتی تکیه کند
- ایران؛ کشوری که دروازه کسی نیست
- عراق؛ جایی که ایران هنوز زمین بازی دارد
- سوریه؛ جای خالی که هنوز کسی مالک آن نشده است
- لبنان؛ نفوذی که باید شکل تازهای پیدا کند
- یمن؛ جایی که معادله خلیج فارس به دریای سرخ منتقل میشود
- قفقاز؛ شمال ایران دوباره به قلب داستان برمیگردد
- و اینجا رقیب واقعی ایران ظاهر میشود: ترکیه
- و اسرائیل در این میان چه میکند؟
- آیا کشورهای عربی از ایران فاصله میگیرند یا به آن نزدیک میشوند؟
- اما درباره «بهار عربی دوم» چه میتوان گفت؟
- سرنوشت محورها؛ چهار جبهه امروز، چند شبکه فردا
- نظم بعدی روی چه ستونهایی خواهد ایستاد؟
- ایران در نقطهای قرار گرفته که باید یک کار بسیار دشوار انجام دهد
- لب داستان
- پاورقیها
اصل داستانش؟#
تصور کنید نقشه خاورمیانه را روی میز گذاشتهایم و برای نخستین بار، صندلی آمریکا را از کنار آن برداشتهایم. نه اینکه آمریکا ناگهان ناپدید شده باشد، نه اینکه پایگاههایش در یک شب جمع شده باشند و نه اینکه متحدانش یکباره از واشنگتن جدا شده باشند؛ مسئله این است که دیگر همه بازیگران مطمئن نیستند آمریکا توانایی لازم برای حفظ نظم قدیمی را دارد و از پس پرداخت هزینه آن بر می آید. همین تردید، بهتنهایی میتواند رفتار دولتها را تغییر دهد. کشوری که دیروز برای امنیت خود فقط به واشنگتن نگاه میکرد، امروز به دنبال گزینه دوم و سوم میرود؛ کشوری که دیروز در برابر ایران روی حمایت آمریکا حساب میکرد، امروز باید معامله با تهران را هم در محاسبات خود وارد کند؛ و کشوری که تا دیروز از خلأ قدرت میترسید، امروز ممکن است آن را فرصت یا تهدیدی بزرگ برای افزایش یا کاهش نفوذ خود ببیند.
ولی نصر در تحلیل سپتامبر ۲۰۲۶ دقیقاً از همین نقطه آغاز میکند. از نگاه او، جنگ ۲۰۲۶ فقط یک جنگ میان ایران، اسرائیل و آمریکا نبود؛ این جنگ بخشی از تلاش برای شکلدادن به نظم آینده خاورمیانه بود، اما نتیجه آن نشان داد که معماری قدیمی امنیت منطقه دیگر نمیتواند بدون هزینه و بدون چالش بازتولید شود.[1] چتمهاوس نیز در ارزیابی دیگری از همین تحول سخن میگوید: منطقه وارد مرحلهای شده که در آن کشورهای خاورمیانه نقش بیشتری در تعیین مسیر آینده خود خواهند داشت و چین، ایران، ترکیه، عربستان و دیگر قدرتهای منطقهای فرصت بیشتری برای شکلدادن به ترتیبات جدید پیدا میکنند.[2]
اینجا داستان تازه شروع میشود.
زیرا وقتی قدرت مرکزی کمی عقب میرود، خلأ بهوجودآمده خالی نمیماند. قدرت همیشه به سمت پراکندگی حرکت میکند. سؤال فقط این است که چه کسی و در کدام سطح می تواند تمرکز ایجاد کند؟.
چهار دروازه برای چهار قدرت#
برای فهم خاورمیانه آینده، شاید بهتر باشد بهجای صحبت از دهها ائتلاف و پیمان، چهار دروازه اصلی را در نظر بگیریم.
اروپا برای ورود به قلب خاورمیانه، ترکیه را در اختیار دارد؛ چین برای اتصال به جنوب آسیا و جهان اسلام، پاکستان را دارد؛ آمریکا برای معماری امنیتی جهان عرب همچنان به عربستان و اسرائیل تکیه میکند، که بدون آمریکا دچار یک ضعف راهبردی بزرگ می شوند.
اما در این میان یک کشور دیگر نشسته است که داستانش با بقیه فرق دارد.
ایران.
ایران نه عضو ناتو است، نه زیر چتر امنیتی چین قرار دارد، نه برای بقای امنیتی خود به پیمان دفاعی با یک قدرت خارجی متکی است. چین و روسیه برای تهران شرکای مهماند، اما هیچکدام جایگزین یک «ضامن امنیتی خارجی» برای ایران نیستند. بخش اصلی قدرت سخت ایران در داخل کشور ساخته شده است؛ از نیروی موشکی و پهپادی گرفته تا توان دریایی، صنایع دفاعی، عمق جغرافیایی وهرمز و شبکه روابط منطقهای.
به همین دلیل، اگر بخواهیم یک تصویر ساده بسازیم، میتوان گفت ترکیه دروازه اروپا است، پاکستان یکی از دروازههای چین است، اسراییل و عربستان لنگر اصلی امنیت آمریکایی در جهان عرب است و ایران تلاش میکند خودِ منطقه را به منبع قدرتش تبدیل کند.
اما این چهار دروازه هرکدام به نسبتی دارای استقلال و بعضی به شدن وابسته به غیر خود هستند.
و همین نکته است که داستان را جذاب میکند.
ترکیه؛ کشوری که میخواهد هم در اتاق اروپا باشد و هم کلید اتاق خاورمیانه را در دست بگیرد#
ترکیه را اگر فقط «نماینده اروپا» بنامیم، بخشی از واقعیت را از دست دادهایم. آنکارا عضو ناتو است، با اروپا تجارت گسترده دارد و برای امنیت و فناوری نظامی خود همچنان به غرب متصل است، اما همزمان تلاش کرده از این وابستگی، یک قدرت مستقل برای خودش بسازد.
ترکیه در سوریه حضور دارد، با آذربایجان رابطه راهبردی دارد، در آسیای مرکزی فعال است، در دریای سیاه با روسیه و غرب همزمان بازی میکند و در خاورمیانه تلاش دارد جای خالی قدرتهایی را که عقب مینشینند پر کند. شورای روابط خارجی اروپا نیز در سال ۲۰۲۶ ترکیه را کشوری توصیف میکند که همزمان در ساختار غرب قرار دارد و در حال ساختن فضای مستقل مانور برای خود است.[3]
این دقیقاً همان چیزی است که ترکیه را قدرتمند و در عین حال بسیار آسیبپذیر میکند.
آنکارا باید همزمان با اروپا، روسیه، آمریکا، ایران، کشورهای عربی و جمهوریهای آسیای مرکزی رابطه برقرار کند. هرچه تعداد این روابط بیشتر شود، تعداد تعادلهایی که باید حفظ کند نیز بیشتر میشود و حفظ زنچیره سخت تر.
در چنین شرایطی، ایران و ترکیه احتمالاً به سمت یک رقابت طولانیتر حرکت میکنند؛ نه الزاماً رقابت نظامی مستقیم، بلکه رقابت بر سر اینکه چه کسی چارچوب امنیتی و اقتصادی شمال و شرق خاورمیانه را تعریف خواهد کرد.
سوریه یکی از نخستین میدانهای این رقابت است.
عراق میدان دوم است.
قفقاز میدان سوم.
کریدورها میدان چهارم.
و حتی رابطه با کشورهای عربی میتواند به میدان پنجم تبدیل شود.
اما یک بازیگر دیگر در همین زمین وارد شده است که ترکیه را نیز نگران میکند: اسرائیل.
اسرائیل؛ قدرتی که نمیخواهد عقب برود#
اسرائیل را نباید در نقشه آینده صرفاً با یک فلش که به واشنگتن وصل شده نشان داد. اسرائیل از حمایت امنیتی آمریکا برخوردار است، اما خودش دارای قدرت نظامی، اطلاعاتی، فناوری و بازدارندگی است و برای شکلدادن به محیط پیرامونی خود نیز راهبرد دارد ولی از ترکیه راحت تر بازی میکند چون جلب نظر آمریکا برای بازیگری ش کفایت میکند.
مشکل اسرائیل در دوره جدید این است که اگر نظم منطقهای از یک نظم آمریکایی به نظم چندقطبی تبدیل شود، دیگر کافی نیست که فقط ایران را مهار کند. باید همزمان با ترکیه، کشورهای عربی، سوریه و حتی روسیه و چین نیز رابطه خود را تنظیم کند.
در همین نقطه، رقابت ایران و اسرائیل به رقابت ترکیه و اسرائیل متصل میشود.
سوریه شاید بهترین نمونه باشد.
پس از سقوط اسد، ایران بخش مهمی از موقعیت سابق خود را از دست داد؛ اما جای خالی آن خالی نماند. ترکیه وارد میدان شد، اسرائیل نیز تلاش کرد عمق امنیتی خود را حفظ کند و روسیه هم کوشید بخشی از حضور خود را نگه دارد. گزارش JINSA در سپتامبر ۲۰۲۶ سوریه را یکی از میدانهای اصلی رقابت ترکیه و اسرائیل بر سر آینده منطقه میداند.[4]
یعنی اتفاق مهم این نیست که «ایران از سوریه خارج شد و ترکیه جای آن را گرفت». اتفاق مهمتر این است که با کاهش نفوذ ایران، یک میدان رقابتی چندجانبه به وجود آمد و حال اسراییل هم سهم می خواهد.
و همین مسئله میتواند در آینده به سود بازگشت ایران نیز تمام شود؛ زیرا هرچه رقابت ترکیه و اسرائیل در سوریه بیشتر شود، فضای مانور تهران برای مذاکره با طرفهای مختلف نیز میتواند افزایش یابد. از طرفی رقابت ترکیه اسراییل مستقیما به سود ایران تمام میشود در حالیکه رویارویی مستقیم در صورت پیروزی ایران در جنگ فعلی دور از دسترسی خواهد بود.
اشتراک راهبردی ترکیه و اسراییل وابستگی امنیتی هر دو قدرت به بیرون خود است. هیچ کدام به تنهایی توان تصمیم سازی مستقل و پیش روی بی محابا ندارنو بخشی از نقش انان نیابتی خواهد بود.
پاکستان؛ وقتی چین از دریای جنوبی به خلیج فارس نزدیکتر میشود#
در جنوب آسیا، داستان دیگری در حال شکلگیری است.
چین برای حضور در خاورمیانه لازم نیست ارتش خود را به خلیج فارس بفرستد. این کشور میتواند از اقتصاد، زیرساخت، انرژی، تجارت و شبکه شرکای خود استفاده کند. اما اگر روزی نیاز باشد این قدرت اقتصادی به یک ظرفیت امنیتی تبدیل شود، پاکستان یکی از مهمترین نقاط اتصال خواهد بود.
چین و پاکستان در ۲۰۲۶ همکاری امنیتی خود را تعمیق کردهاند و درباره همکاری نظامی، ضدتروریسم و حفاظت از منافع و پروژههای چینی توافقهای جدیدی داشتهاند.[5]
پاکستان در عین حال وارد پیمان دفاعی جدیدی با عربستان و ترکیه نیز شده است. اینجا یکی از عجیبترین پیچیدگیهای نظم جدید شکل میگیرد: کشوری که یکی از نزدیکترین شرکای امنیتی چین است، همزمان در یک چارچوب دفاعی با عربستان و ترکیه قرار میگیرد.
این یعنی آینده دیگر با خطوط صاف ترسیم نمیشود باید شاهد ائتلاف ها و در عین حال چالش های بزرگ باشیم.
خطوط روی نقشه روی هم میافتند.
پاکستان میتواند یک روز در کنار چین باشد، روز دیگر در کنار عربستان و ترکیه، و در پروندهای دیگر منافع مستقلی را دنبال کند و فردا هم هم پیمان ایران.
این دقیقاً همان چیزی است که نظم چندقطبی را از نظم دوقطبی کلاسیک متفاوت میکند و ناپایدارتر.
عربستان؛ کشوری که دیگر نمیتواند فقط به یک بیمهنامه امنیتی تکیه کند#
عربستان در گذشته میتوانست با اطمینان بیشتری به این فکر کند که اگر تهدیدی بزرگ رخ دهد، آمریکا وارد میدان خواهد شد. امروز این اطمینان مطلق نیست.
به همین دلیل ریاض شروع کرده است به ساختن بیمهنامههای متعدد. شاید در بین همه کشورها میزان وابستگی امنیتی اخر لیست جایی نزدیک اسراییل باشد.
آمریکا همچنان مهمترین شریک امنیتی خارجی عربستان است و توافق دفاعی راهبردی واشنگتن و ریاض در دوره ترامپ عمق این رابطه را نشان میدهد.[6] اما همزمان عربستان به پاکستان نزدیک شده، با ترکیه همکاری دفاعی کرده و روابط خود با چین را نیز گسترش داده است.
پیمان مکه میان عربستان، پاکستان و ترکیه در ۲۰۲۶ را باید در همین چارچوب دید. این پیمان لزوماً یک پیمان ضدایرانی نیست؛ حتی تحلیلگران درباره میزان انسجام واقعی آن و اینکه آیا اعضایش حاضرند در همه بحرانها در کنار یکدیگر بجنگند، تردید دارند.[7] اما یک پیام روشن دارد:
ریاض دیگر نمیخواهد تمام تخممرغهای امنیتی خود را در سبد یک قدرت خارجی بگذارد. این یکی از نشانه های افول هژمون قبلی ست.
و این برای ایران اهمیت بسیار زیادی دارد.
زیرا اگر عربستان احساس کند آمریکا تنها گزینه امنیتی نیست، امکان گفتوگو با تهران و آمادگی برای دادن امتیارهای بزرگ به آن از نظر ساختاری افزایش پیدا میکند. به خصوص با وجود حوثی ها عربستان ممکن است بدون آمریکا برای مرحله تلاش برای بقا حرکن کند و نه ترکیه و نه پاکستان حاضر به رویایرویی با جبهه ایران در منطقه نخواهد بود.
این به معنای آشتی قطعی نیست.
اما معنایش این است که هزینه دشمنی دائمی با ایران قابل تحمل نباشد

ایران؛ کشوری که دروازه کسی نیست#
اینجا تفاوت ایران با همه بازیگران قبلی آشکار میشود.
اروپا از ترکیه وارد میشود.
چین از پاکستان.
آمریکا از اسراییل و عربستان.
اما ایران از کجا وارد میشود؟
از هیچ جا. ایران داخل قلعه ست.
این مهمترین بخش داستان است.
ایران در چهار دهه گذشته یک معماری امنیتی ساخته که بخش بزرگی از آن در داخل کشور قرار دارد. این معماری هزینههای سنگینی نیز برای ایران داشته، اما نتیجه آن این است که تهران برای بقای بازدارندگی خود منتظر استقرار یک ارتش خارجی در خاکش یا یک یا چند پیمان دفاعی خارجی نیست.
به همین دلیل اگر نظم آمریکایی ضعیف شود، ایران فقط تنها کشوری نیست که «میتواند فرصت پیدا کند»؛ ایران تنها کشوری است که از قبل ابزارهایی برای استفاده از خلأ دارد.
اما اینجا نباید یک اشتباه بزرگ کرد.
قدرت نظامی درونزا و بازدارندگی مساوی با قدرت نظمسازی نیست.
ایران ممکن است بتواند جلوی حمله را بگیرد، اما برای اینکه بتواند نظم جدید بسازد باید کاری بسیار دشوارتر انجام دهد: باید کاری کند که همسایگان نیز از حضور آن احساس امنیت نسبی کنند. این یکی تنظیم رابطه و منافع درست.
این همان نقطهای است که آینده ایران تعیین میشود.
عراق؛ جایی که ایران هنوز زمین بازی دارد#
اگر سوریه میدان احتمالی بازگشت باشد، عراق میدان استمرار نفوذ است.
در عراق، ایران شبکههای سیاسی، اقتصادی، مذهبی و امنیتی بسیار عمیقی دارد و تلاش دولت بغداد برای محدودکردن یا ادغام نیروهای مسلح نزدیک به ایران همچنان با مقاومت روبهرو است.[8]
بنابراین حتی اگر شکل نفوذ ایران تغییر کند، حذف آن ناممکن است.
سناریوی مهم آینده این نیست که ایران «عراق را دوباره به دست میآورد». مسئله این است که آیا نفوذ ایران میتواند از شکل شبکهای و مسلحانه، به شکلی سیاسی، اقتصادی و نهادیتر و از همه مهم تر امنیتی تبدیل شود.
اگر چنین تبدیلی اتفاق بیفتد، عراق میتواند به جای میدان درگیری ایران و آمریکا، تبدیل به یکی از ستونهای اتصال ایران به شام، مدیترانه و جهان عرب شود.
این برای ترکیه نیز مسئله بزرگی خواهد بود.
زیرا عراق فقط یک کشور نیست.
حالا عراق دروازه ایران به غرب و چالش ترکیه در جنوب یعنی عراق و سوریه است.
سوریه؛ جای خالی که هنوز کسی مالک آن نشده است#
سوریه مهمتر از عراق است، زیرا در سوریه ایران بخش قابلتوجهی از ساختار سابق خود را از دست داده است.
اما شکست یک قدرت در یک میدان لزوماً به معنای از دسترفتن دائمی آن میدان نیست.
امروز سوریه محل برخورد منافع ترکیه، اسرائیل، روسیه، کشورهای عربی، آمریکا و نیروهای محلی است. روسیه نیز در ۲۰۲۶ تلاش کرده بخشی از حضور نظامی خود را حفظ کند.[9]
بنابراین در نبود آمریکاو کاهش قدرت اسراییل اگر ایران بخواهد بازگردد، بازی تغییرات بزرگی خواهد کرد.
ایران باید با سوریه جدید، روسیه جدید، ترکیه جدید و حتی کشورهای عربی جدید کار کن و از همه مهم تر ان ها هم مجبورند سهم کیک سوریه ایران را از سهم خودشان بپردازند..
و همین مسئله شاید مهمترین تحول باشد.
بازگشت ایران اگر رخ دهد، احتمالاً بازگشت یک قدرت به سوریه نخواهد بود؛ بازگشت یک هژمون به سوریه خواهد بود.
تهران باید بتواند بگوید در ازای امنیت، انرژی، تجارت، بازسازی و اتصال، چه چیزی می خواهد؟
لبنان؛ نفوذی که باید شکل تازهای پیدا کند#
لبنان نیز چنین وضعیتی دارد.
حزبالله تحت فشار بسیار بیشتری قرار گرفته و مسئله سلاح آن به یکی از محورهای اصلی سیاست لبنان تبدیل شده است. کارنگی در ۲۰۲۶ استدلال کرده که مسئله خلع سلاح حزبالله بدون واردشدن ایران به یک تفاهم منطقهای بسیار دشوار خواهد بود.[10]
بنابراین آینده لبنان نیز لزوماً «حذف ایران» یا «بازگشت کامل ایران» نیست.
دئر صورت نبود واشنگتن و ضعق استراتژیک اسراییل ممکن است نفوذ ایران شکل سیاسیتر، اقتصادیتر و اجتماعیتری پیدا کند؛ ممکن است بخشی از ساختار نظامی حزبالله تغییر کند؛ یا ممکن است در صورت افزایش قدرت امنیتی، تهران بخشی از ساختار سیاسی و دولتی لبنان را تسخیر کند.
آنچه اهمیت دارد این است که لبنان همچنان یکی از مهمترین نقاط اتصال ایران به شرق مدیترانه باقی میماند و برای یک قدرت امنیتی اتصال به مدیترانه گامی برای افزایش قدرت هژمونیک خود است.
یمن؛ جایی که معادله خلیج فارس به دریای سرخ منتقل میشود#
یمن شاید مهمترین قطعه این پازل باشد.
زیرا در یمن، ایران بهطور مستقیم بر دولت یا تمام کشور مسلط نیست، اما حوثیها توانستهاند چنان قدرت نظامی و جغرافیایی و ژئوپلتیکی در باب المندب پیدا کنند که عربستان و امارات مجبور شوند آنها را در محاسبات امنیتی خود به عنوان عامل اصلی لحاظ کنند.
گزارشهای سپتامبر ۲۰۲۶ نشان میدهد که حملات حوثیها و تهدید مسیرهای دریایی همچنان بر محاسبات امنیتی عربستان و تجارت منطقهای اثرگذار است.[11]
بنابراین یمن برای ایران فقط یک «متحد» نیست؛ یک اهرم ژئوپلیتیکی است که میتواند معادله خلیج فارس را به بابالمندب و دریای سرخ متصل کند چتر ایران رو تا شمال افریقا گسترش دهد.
اگر این اهرم در کنار عراق، سوریه، لبنان و هرمز قرار گیرد، ایران به شبکهای از نقاط ژئوپلیتیکی متصل میشود که از آسیای مرکزی تا مدیترانه و از خلیج فارس تا دریای سرخ امتداد دارد.
این شبکه هنوز یک بلوک نیست ولی آماده ترین زیر ساخت معماری منطقه ای موجود خواهد بود که امکان اضافه شدن جبهه افغانستان و پاکستان نیز به ان تا حدی فراهم است. نبود امریکا صرفا خروج یک کشور قدرتمند نیست فرپاشی بخش زیادی از روابط و موازنه ها ومنافع است.
درآینده منطقه احتمال تغییر مرزها و یا حتی تغییر رژیم های سیاسی از پیش فرض های تحلیلی خواهد بود.
قفقاز؛ شمال ایران دوباره به قلب داستان برمیگردد#
و سپس به شمال میرسیم؛ جایی که معمولاً در تحلیلهای خاورمیانه فراموش میشود.
ایران اگر بخواهد قدرت منطقهای خود را بازسازی کند، نمیتواند فقط به جنوب و غرب و شرق نگاه کند. قفقاز برای تهران همانقدر اهمیت دارد که عراق و سوریه.
ارمنستان در سالهای اخیر روابط خود با اروپا را گسترش داده، اما همچنان با روسیه روابط اقتصادی و امنیتی مهمی دارد.[12] آذربایجان نیز بهشدت به ترکیه و اسرائیل نزدیک است، اما همزمان در سالهای اخیر تلاش کرده روابط عملیاتی خود با تهران و روسیه را حفظ کند.[13]
در نتیجه، قفقاز هنوز یک میدان باز است.
سناریویی که میتوان تصور کرد این است که ارمنستان و آذربایجان بهجای تبدیلشدن به اعضای کامل یک بلوک، در فضای رقابت روسیه، ایران، ترکیه، اروپا و آمریکا حرکت کنند. در چنین شرایطی، ایران میتواند تلاش کند رابطه با هر دو را از «رقابت امنیتی» به «مدیریت ژئوپلیتیکی مشترک با روسیه» تبدیل کند.
اگر تهران بتواند این کار را انجام دهد، قفقاز دیگر فقط حیاط خلوت قدرتهای رقیب نخواهد بود؛ میتواند بخشی از شبکه شمالی ایران برای اتصال به روسیه و اروپا شود. چرا که قفاز بدون ایران به اب های آزاد متصل نیست و در صورت انسداد روسیه دچار خفتگی راهبردی میشود. ارمنستان و اذربایجان بین ایران و روسیه به تعادل مثبت خواهند رسید و احتمالا با فقدان هژمون قبلی قدرت ترکیه و اسراییل توان حفظ آن را نداشته باشد.
و اینجا رقیب واقعی ایران ظاهر میشود: ترکیه#
اگر آمریکا عقبتر برود، ممکن است مهمترین رقابت ایران دیگر تهران ـ واشنگتن نباشد.
ممکن است تهران و آنکارا آرامآرام جای واشنگتن و تهران را بهعنوان یکی از مهمترین رقابتهای ژئوپلیتیکی منطقه بگیرند.
دلیلش روشن است.
ایران و ترکیه هر دو جمعیت بزرگ، ارتش، صنعت، تاریخ امپراتوری، موقعیت جغرافیایی و شبکه نفوذ منطقهای دارند. هر دو به قفقاز، عراق، سوریه و آسیای مرکزی نگاه میکنند. هر دو میخواهند کریدورهای شرق ـ غرب از قلمرو یا پیرامون آنها عبور کند. هر دو میخواهند در نظم بعدی فقط «مصرفکننده امنیت» نباشند، بلکه «تولیدکننده امنیت» باشند.
اما مدل آنها متفاوت است.
ترکیه قدرت خود را از چندین اتصال میگیرد: ناتو، اروپا، روسیه، آذربایجان، آسیای مرکزی، جهان عرب و صنایع دفاعی داخلی.
ایران بیشتر از یک هسته درونزا حرکت میکند و سپس شبکه بیرونی خود را گسترش میدهد. شبکه ای فعال، متنوع و آماده فتوحات سرزمینی.
این تفاوت در یک بحران بزرگ میتواند بسیار مهم شود.
اگر یکی از اتصالهای خارجی ترکیه دچار مشکل شود، آنکارا مجبور است اتصال دیگری را تقویت کنو در همین نقطه ممکن است مجبور به واگذاری امتیاز شود..
اما اگر ایران بتواند فشار خارجی را تحمل کند، ساختار قدرت آن کمتر به تغییر رفتار یک متحد خارجی وابسته خواهد بود و پایداری بیشتری خواهد داشت
در مقابل، ایران چند ویژگی راهبردی دیگر هم دارد حکمرانی بر بخش اعظمی از منابع انرژی دنیا و رابطه پایدار با بلوک شرق به عنوان شریکی معتمد و پایدار.
و اسرائیل در این میان چه میکند؟#
اسرائیل احتمالاً یکی از پرتحرک ترین نیروهای شکلدهنده این رقابت خواهد بود.
اگر آمریکا بخشی از نقش سابق خود را از دست بدهد، اسرائیل برای حفظ عمق راهبردی خود ناچار خواهد شد روابط منطقهای و توان داخلی خود را بیشتر به کار بگیرد. همزمان، رشد نفوذ ترکیه و احتمالا ایران در سوریه و شرق مدیترانه میتواند اسرائیل را با یک رقیب جدید مواجه کند.
بنابراین ممکن است نقشه آینده بیش از آنچه امروز تصور میشود، سهضلعی شود:
ایران برای تلاش معماری امنیتی و هزمونیک منطقه
ترکیه برای نفوذ در شمال و شام
اسرائیل برای حفظ عمق امنیتی و جلوگیری از شکلگیری ترتیباتی که بقای آن را در خطر جدی بیاندازد.
آمریکا در این تصویر همچنان وجود دارد، اما ممکن است دیگر تنها بازیگر تعیینکننده نباشد در چنین شرایطی ایجاد حمایت ها چندگانه از حزب الله و حماس اینبار توسط تریکه و یا کمک به اسراییل در آذربایجان بازهم توسط ترکیه وجود دارد ولی یک مولفه بسیار مهم وجود خواهد داشت بعد از قفدان نظم امنیتی قبل محدوده عمل ترکیه برای جلوگیری از رویارویی مستقیم با تهران مهم ترین اصل ان خواهد یبود. در ثانی احتمالا بلوک شرق به قدرت یابی هیچ قدرتب به صورت مطلق رضایت ندهد ولی در منازعات ایران شانس بیشتری برای جلب نظر آنان را خواهد داشت چون یکبار جنگیده.
آیا کشورهای عربی از ایران فاصله میگیرند یا به آن نزدیک میشوند؟#
شاید اینجا بزرگترین سوءتفاهم شکل بگیرد.
ضعیفشدن تضمین امنیتی آمریکا الزاماً به معنای پیوستن کشورهای عربی به ایران نیست. اما ممکن است آنها را مجبور کند که با ایران زندگی کنند.
این تفاوت بسیار مهم است.
قطر و عمان همین حالا نیز سنت دیپلماسی و میانجیگری دارند و چتمهاوس احتمال افزایش تعامل آنها با تهران را مطرح کرده است.[2] امارات نیز با وجود روابط نزدیک با آمریکا و اسرائیل، از آسیبپذیری اقتصادی و جغرافیایی خود در برابر یک جنگ بزرگ منطقهای آگاه است.
بحرین و کویت احتمالاً محافظهکارانهتر باقی میمانند و پیوند خود با عربستان و آمریکا را حفظ میکنند.[2]
بنابراین اگر آمریکا ضعیفتر شود، احتمالاً یک «جبهه عربی واحد» در برابر ایران شکل نمیگیرد. برعکس، کشورهای عربی ممکن است به چند دسته تقسیم شوند: برخی به آمریکا نزدیک بمانند، برخی به عربستان تکیه کنند، برخی به چین نزدیک شوند و برخی رابطه خود با تهران را تقویت کنند. ما رویارویی با تهران هرگز.
این همان چیزی است که قدرت ایران را افزایش میدهد، بدون آنکه لزوماً نیاز باشد ایران همه آنها را وارد یک ائتلاف کند.
اما درباره «بهار عربی دوم» چه میتوان گفت؟#
اینجا باید میان یک سناریوی جدی و یک پیشبینی قطعی تفاوت گذاشت.
اگر فشار اقتصادی، بحران مشروعیت، کاهش درآمد، شکاف اجتماعی، نارضایتی سیاسی و احساس ناامنی در برخی دولتهای عربی افزایش پیدا کند، امکان اعتراض و بیثباتی وجود دارد. تجربه ۲۰۱۱ نشان داد که حتی حکومتهایی که از بیرون بسیار باثبات به نظر میرسند، در شرایط خاص میتوانند با فشار اجتماعی مواجه شوند.[14]
اما این واقعیت بهتنهایی به معنای فروپاشی قطر، امارات یا بحرین نیست. فقدان هژمون ممکن است تغییرات اجتماعی بزرگی ایجاد کند چرا قدرت امنیتی جدید با جریان های داخلی هر حکومت وارد تعامل خواهد شد و شاید به تغییر در رای حاکمیت نیز صعود کند.
حتی برعکس، پژوهشهای مربوط به پادشاهیهای خلیج فارس نشان دادهاند که این حکومتها مجموعهای از منابع مالی، شبکههای امنیتی، ظرفیتهای رفاهی و روابط خارجی در اختیار دارند که در گذشته به آنها امکان داده در برابر فشارهای اجتماعی مقاومت کنند.[15] اما نه به مدت طولانی چون تقریبا انها همه چیز را خریده اند حتی امنیت.
پس اگر بخواهیم آیندهنگرانه نگاه کنیم، سناریوی مهمتر شاید «بهار عربی دوم» نباشد، بلکه تغییر رفتار پادشاهیها پیش از رسیدن به بحران باشد. البته اینجا خاورمیانه ست و ابتن تحولات بزرگ. شکستن هژمون در ذهن جریان های سیاسی تحولات جدیدی ایجاد میکند و امروز نشانه های ان در قدرت گیری راست گرایان در اروپا دیده میشود.
یعنی دولتهای کوچکتر ممکن است قبل از فروپاشی، روابط خود را با چند قدرت تقسیم کنند.
.
سرنوشت محورها؛ چهار جبهه امروز، چند شبکه فردا#
پس از خروج نسبی آمریکا از نقش قبلی، احتمالاً چهار محور منظم و بسته جایگزین چهار محور منظم دیگر نمیشوند.
محور ایران میتواند تلاش کند از عراق به سوریه، از لبنان به مدیترانه، از یمن به دریای سرخ و از هرمز به خلیج فارس شبکهای از نفوذ و امنیت ایجاد کند ودر یک شبکه سازی کامل منطقه ای بازدانرگی خود به عنوان عامل خرج هژمون قبل را رشد دهد و سهمی از هژمون قبلی رو بدست اورد. بدون ایران هیچ تصمیم به نتیجه نمیرسد.
محور ترکیه میتواند از ناتو و اروپا به قفقاز، سوریه، عراق و آسیای مرکزی کشیده شود و به سمت رویارویی به اسراییل پیش رود.
محور عربستان میتواند از آمریکا به پاکستان، ترکیه و مصر گسترش یابد و سعی کند یک جبهه واحد عربی را تشکیل دهد و همزمان با قدرت های شرقی وارد تعامل بیشتر شود.
چین نیز احتمالاً تلاش میکند بدون تبدیلشدن به «پلیس خاورمیانه»، از پاکستان تا ایران و از عربستان تا خلیج فارس شبکهای اقتصادی و در صورت لزوم امنیتی ایجاد کند.
اسرائیل در این میان تلاش خواهد کرد پیوند خود با آمریکا را حفظ کند، روابط منطقهای خود را توسعه دهد و مانع شکلگیری ترتیبی شود که دوباره یک قدرت منطقهای، بهخصوص ایران، بتواند بدون موازنه جدی در شرق مدیترانه و شام نفوذ کند.
و روسیه؟
روسیه احتمالاً در قفقاز، دریای سیاه و سوریه تلاش میکند حداقل بخشی از جایگاه خود را نگه دارد، اما با دو رقیب همزمان روبهرو خواهد بود: ترکیه و چین. و احتمالا ایران نزدیک ترین متحد امنیتی او خواهد بود.
نظم بعدی روی چه ستونهایی خواهد ایستاد؟#
اگر همه این خطوط را روی هم بیندازیم، نظم آینده احتمالاً بر چند ستون ساخته خواهد شد.
ستون اول، امنیت بدون یک پلیس واحد است. کشورهای منطقه به جای اینکه همه امنیت خود را به یک قدرت بسپارند، چندین رابطه امنیتی ایجاد خواهند کرد. این رویه پایدار نخواهد بود و با هر تغییر مولفه ای نظم تغییر میکند.
ستون دوم، هرمز و دریای سرخ است. جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که مسیرهای دریایی دیگر فقط مسئله تجارت نیستند؛ خودشان بخشی از قدرت سیاسی و امنیتی شدهاند.[16] این ستون در اختیار ایران متحدان آن خواهد بود و سرعت ظهور یک هژمون از این ستون بسیار زیاد خواهد بود.
ستون سوم، کریدورها است. قفقاز، عراق، ایران، ترکیه، پاکستان و عربستان همگی در رقابت برای تبدیلشدن به مسیرهای اصلی اتصال شرق و غرب هستند. با توجه به جایگاه چهارراهی ایران و حمایت چین از کریدور زمینی ایران و ترکیه از ارکان این ستنون خواهند بود.
ستون چهارم، سرمایه چین و فناوری غرب است. کشورهای منطقه تلاش خواهند کرد بدون انتخاب کامل یکی از دو طرف، از هر دو استفاده کنند. محل نزاع هر چهار محور درگیری این حوزه است.
ستون پنجم، قدرتهای منطقهای هستند؛ ایران، ترکیه، عربستان و حتی اسرائیل که هرکدام تلاش میکنند سهم بیشتری از معماری جدید داشته باشند.
و ستون ششم، شاید مهمتر از همه، توانایی تولید امنیت قابل قبول برای دیگران است. این ستون در اصل ستون کمکی پایه اول است. با ظهور یک معماری امنیتی جدید همه این موارد به هم متصل خواهند شد.
ایران در نقطهای قرار گرفته که باید یک کار بسیار دشوار انجام دهد#
ایران اگر بخواهد از این دوره استفاده کند، صرفاً نباید به این فکر کند که آمریکا ضعیفتر شده یا اسرائیل تحت فشار قرار گرفته یا ترکیه با مشکلات بیشتری مواجه شده است.
فرصت واقعی ایران جایی دیگر است.
ایران باید نشان دهد که میتواند امنیت تولید کند، نه فقط ناامنی را تحمل کند.
اگر بتواند در خلیج فارس ترتیبی بسازد که کشورهای عربی احساس کنند تجارت و انرژی آنها در گرو جنگ دائمی با ایران نیست، اگر بتواند با عربستان به یک رقابت کنترلشده برسد، اگر بتواند با عمان و قطر رابطهای عمیقتر بسازد، اگر بتواند با عراق یک شبکه اقتصادی و امنیتی پایدار ایجاد کند، اگر بتواند در سوریه و لبنان به صورت نهادی و رسمی دوباره نفوذ ایجاد کند و اگر بتواند قفقاز را از یک جبهه تهدید به یک مسیر اتصال روسیح ایرانی تبدیل کند، و به افغانستان میدان بیشتری دهد آن وقت اتفاق مهمی رخ خواهد داد.
قدرت ایران دیگر فقط در موشک و پهپاد و نیروهای نیابتی اندازهگیری نخواهد شد.
ایران تبدیل به یک گره ژئوپلیتیکی میشود که دیگران برای امنیت و اتصال خود مجبور به محاسبه و تعیین سهم مشخص آن هستند.
این نقطهای است که میتوان از «قدرت درونزا» به «نظم درونزا» رسید که در منطقه در انحصار ایران است. شاید پس از صدها سال دوباره ایران بدون اتکا به قدرتی بیرونی بتواند مثل یک امپراطور تصمیم بسازد.
لب داستان#
خاورمیانه آینده احتمالاً نه آمریکایی خواهد بود، نه ایرانی، نه ترکی و نه چینی.
اما ممکن است برای نخستین بار در چند دهه گذشته، هیچ قدرت خارجی نتواند بهتنهایی قواعد بازی را تعیین کند.
ترکیه میآید تا سهم خود را از خلأ بردارد.
اسرائیل تلاش میکند مانع از آن شود که این خلأ به افزایش بیش از حد قدرت ایران یا ترکیه منجر شود.
عربستان تلاش میکند بدون قطع رابطه با آمریکا، برای روزی آماده شود که آمریکا دیگر همان آمریکا نباشد.
پاکستان تلاش میکند میان چین، عربستان، ترکیه و هند تعادل خود را حفظ کند.
چین میخواهد تجارت و انرژی منطقه را به شبکه بزرگ آسیایی خود وصل کند، بدون اینکه مسئولیت کامل امنیت خاورمیانه را بر عهده بگیرد.
روسیه تلاش میکند از قفقاز تا سوریه جای خود را حفظ کند.
اروپا تلاش میکند بدون داشتن قدرت نظامی آمریکا، سهم خود را در امنیت و کریدورهای منطقه از دست ندهد.
و ایران در مرکز این همه حرکت قرار دارد.
نه به این دلیل که همه این کشورها به ایران خواهند پیوست؛ چنین چیزی با واقعیت سازگار نیست.
بلکه به این دلیل که اگر ایران بتواند قدرت درونزای خود را به یک معماری امنیتی و اقتصادی منطقهای تبدیل کند، بسیاری از بازیگران دیگر مجبور خواهند شد رابطه خود با ایران را نه بر اساس مهار آن، بلکه بر اساس همکاری، رقابت و همزیستی با آن تنظیم کنند.شاید بزرگترین تغییر خاورمیانه دقیقاً همین باشد.
در نظم قدیم، سؤال این بود:
چگونه ایران را مهار کنیم؟
در نظم جدید، اگر این روندها ادامه پیدا کنند، سؤال میتواند به شکل دیگری مطرح شود:
چگونه در نظمی زندگی کنیم که ایران ستون اصلی آن است؟
و پاسخ این سؤال، سرنوشت خاورمیانه دهه آینده را تعیین خواهد کرد.
پاورقیها#
[1] Vali Nasr, CSIS, Iran and the Emerging Security Order in the Middle East, 14 September 2026.
[2] Mohsen Milani, Chatham House, How will the Iran war reshape the Persian Gulf?, September 2026.
[3] European Council on Foreign Relations, An outsider within: The paradox of the Europe-Turkey relationship, September 2026.
[4] JINSA, Israel, Turkey, and the Contest for Syria, 24 September 2026.
[5] Ministry of Foreign Affairs of Pakistan, Joint Statement between the People’s Republic of China and the Islamic Republic of Pakistan, May 2026.
[6] The White House, President Donald J. Trump Solidifies Economic and Defense Partnership with the Kingdom of Saudi Arabia, 18 November 2025.
[7] Council on Foreign Relations, The U.S.-Led Middle East Order Is Over. The Mecca Agreement Proves It, August 2026.
[8] Reuters, Why is US ally Iraq unable to disarm Iran's militia allies?, September 2026.
[9] UK House of Commons Library, Syria in 2026: How are the UK and others engaging?, September 2026.
[10] Michael Young, Carnegie Endowment, Lebanon Should Try to Place Hezbollah on the U.S.-Iran Table, June 2026.
[11] Reuters, reporting on Iran, the Houthis, Saudi Arabia and Gulf security, September 2026.
[12] IISS, Armenia’s election and peace in the South Caucasus, June 2026.
[13] APRI Armenia, Iran’s Policy in the South Caucasus: Three Objectives, Mixed Results, September 2026.
[14] Brookings Institution, analyses of the Arab Spring and Gulf monarchies.
[15] Brookings Institution, research on the resilience of Arab monarchies after the 2011 Arab Spring.
[16] Reuters, reporting on the Strait of Hormuz, Gulf shipping and regional security, September 2026.
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی نیست. شما شروع کنید.
