داستان جهان
تاریخانتشار به‌روزرسانی ۱ دقیقه مطالعههمیشه‌سبز

کاروانسرایی که هنوز منتظر است

نمونه: دروازه‌ای کنار جاده‌ی قدیم ابریشم که هنوز منتظر صدای زنگ شتر است.

کاور نمونه: کاروانسرایی که هنوز منتظر است

کاروانسرا کنار جاده‌ی قدیم افتاده است، چند کیلومتر دورتر از اتوبانی که حالا همه از آن می‌گذرند. دروازه‌اش هنوز بلند است، اما دیگر هیچ کاروانی از زیرش رد نمی‌شود. فقط باد می‌آید، و گاهی چوپانی که گله‌اش را از آفتاب پناه می‌دهد.

حجره‌ها دور یک حیاط چهارگوش چیده شده‌اند. روی دیوار یکی‌شان، کسی صد سال پیش با زغال اسمی نوشته، با تاریخی که نیمه‌اش پاک شده. ایستادم و فکر کردم آن مسافر کجا می‌رفت، چه بار داشت، و آیا به مقصد رسید.

یک منزل، یک روز راه#

کاروانسراها را به فاصله‌ی یک روز راه می‌ساختند؛ آن‌قدر نزدیک که شتر و آدم بی‌آنکه از پا بیفتند، تا غروب به دروازه‌ی بعدی برسند. جاده‌ی ابریشم فقط راه تجارت نبود؛ رشته‌ای از همین درها بود که هر شب کسی را در خود جا می‌داد.

موقع رفتن برگشتم و یک بار دیگر دروازه را نگاه کردم. در نور غروب، انگار هنوز منتظر بود از دور صدای زنگ شتری بیاید.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی نیست. شما شروع کنید.

۰/۲٬۰۰۰
دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند. ایمیل شما هرگز نمایش داده نمی‌شود.